15 بهمن 88

      جشنواره 

برخورد اتفاقی

بهار چمنكار

 

تو از برخورد اتفاقی خورشید وماه

توی به هم ریختگی آسمان

از تقویم من سرک کشیده بودی

از پشت یک قاب عکس دیواری

سنگین

نگاهم کرده بودی

تکه های وحشت زده ی مقوایی را

از روی میزم جمع کرده بودی

قرمز

گوشه ی چپ سینه ام گذاشته بودی

صدف های رنگی را

به موهایم زده بودی

تو بعد از تمام شکستن هایم

بعد از تمام زندگی نکردن هایم

تو با خورشید

با ماه

با هر چیز به هم ریخته ای توی آسمان

تو با بستن چشم هایم آمده بودی

با تو وهم را می آورم.

 


خانه شاعران  | Bahar_Chamankar |