7 بهمن 88

      اندیشه 

آخرالزمان شعر و ضرورت سكوت 3

جواد اكبری

(بخش سوم)

شعر امروز ایران بر سر دو راهی بازگشت یا ادامه روندی که در پیش گرفته است به آینده ای نامشخص اما سرشار از امید چشم دوخته هر چند حتی با خوشبینانه ترین پیش فرض ها هم روند نوزایی شعر امروز در ابهامی سرشار از احساسات هدونیستی حرکت می کند اما باید توجه داشته باشیم که هیچ دو راهی به یک مقصد مشخص نمی رسد چرا که هر راه از موقعیت مخصوص به خودش که تابع پیش فرض ها و شکست پیش فرض های موقعیت در لحظه احتمال رسیدن است در کل حرکت که بی نیاز از مقصد پیش می رود دگرگون شده وتحت تاثیر مسیر تجربه ای متمایز و نه متفاوت نسبت به جایی که تصادفا همانجایی است که راه دیگر هم فرض مقصد را بر آن گذارده خواهد داشت . ممکن است دو راه به یک مکان مشخص برسند اما این مکان مقصد یکسانی برای دو راه به حساب نمی آید . هر راهی مقصد خودش را دارد حتی اگر به یک جا ختم شوند . چیزی که درک بنیادین آن لازم به نظر می رسد این است که راه اصیل راه بی مبدا و مقصد است . یعنی راهی که کمترین بار اصالت را دارد . مبدا زمانی معنا می یابد که چیزی از یک سکون آغاز شود که الزاما به یک سکون منتهی می شود. راه چون حرکت دارد متوقف نمی شود حرکت هم چمن به مقصدی نمی رسد نمی تواند مبدا هم داشته باشد . بی مقصد بودن راه به دلیل بی مقصد بودن حرکت نیست فقط به این دلیل است که حرکت می کند . همانطور که قبلا اشاره شد هنرمند پیشرو خودش را از همه قواعد از پیش تعیین شده ای که بیرون از بازی نشسته اند رهانیده و به عنوان بازیگر _ بازیکن که همیشه در حاشیه قرار دارد رل یک سیاهی لشگر meve numbers یا فرد ذخیره ای را بازی می کند که احتمال وارد شدنش به متن در حاله ای از ابهام است . اما به محض ورود شروع به تولید قاعده می کند . مثل همین نوشته ای که با رابطه نمی رسد آغاز کرد و پیش فرض خودش را در" اصول موضوعه عملی " (13) جای داد و در عمل از حکم صادره قطعیت زدایی کرده و خوانش را عملا به یک نا-خوانش برگرداند ولی تعلق به بودن همچنان در تک تک حروف به شدت احساس می شود که این دلیل اساس فاصله گیری این متن با منطق شاعرانه است . حالا اگر چیزی در میانه راه ساکت شود ... این همان نقطه تعلیق است . نه می توانیم بگوییم که دارد ادامه می دهد ونه می شود گفت که ایستاده است . اینجا نه تکیه گاهی است ونه میلی (حتی به قصد سرکوب خودش) که چیزی را اثبات کند یا به پیش ببرد حتی بازگشت هم ممکن نیست چرا که خود امکان در تله افتاده است . من این را محصول توجه به زبان نمی دانم این خود مسیری یکسره ناممکن است . جایی که معنا معنای خودش را از دست می دهد معناهای بی شماری آماده عرضه می شوند . این تکثیر پیش از اینکه معنا بیابد موقعیت فرضی معنا را برای خودش تضعیف کرده و در حکم حقیقت تکرار شونده انحصار حقیقت را ناممکن می کند . اقتداری که خود متن مولد آن است نه مولف به نوعی روسپیگری معنا میانجامد و از موقعیت ارباب مقتدر به موقعیت رعیت ناشناخته عبور می کند .

"اگر این زبان است که ذهنیت را ممکن می سازد "(14) پس این متن است که مولف را می سازد . هر متنی پدید آورنده مولف خود است . فقط با شالوده شکنی این قیاس در حال احتضار است که می توان استقرا نهفته در آن را آشکار کرد . نیت مولف نه ربطی به مولف دارد نه متن حتی اگر مولف بگوید که قصدی از نوشتن نداشته ام "منظور"خودش را لابلای این جمله پنهان کرده است . مرگ مولف اگر با این ادعا زنده است که هر مخاطب برداشت خاص خودش را از از یک متن دارد به ناگزیر به تعداد برداشت ها معنا تولید شده است و به تعداد معنا ها هم مولف . اینجا عینا نه با مرگ مولف که با تکثیر مولف مواجه ایم . مرگ مولف عملا تبدیل یک مولف به مولفان بی نهایت است . وقتی متن می میرد مولف بی شمار میشود . مساله این است که متن چگونه با خودش ارتباط پیدا می کند و در فرایند مردن چگونه عناصر زبانی آزاد می شوند. اینجاست که ما با" مرگ متن" وارد مرحله ای می شویم که دیگر نه از نویسنده خبری هست نه از متن و نه از مخاطب. اما در عین حال با همه اینها روبرو هستیم و همین روبرویی سبب می شود تا "اینرسی فکری"(15) ما دچار بحران شده و از عادت های چندین ساله نسبت به یک نوشته مشخص فاصله بگیریم . روند شعر امروز ایران البته چند دهه قبل "توسط هوشنگ ایرانی " دچار شک شده بود ولی به خاطر مناسب نبودن شرایط زمانی و ذهنی شاعران مدتی طول کشید تا در دهه هفتاد دوباره مورد بازبینی قرار بگیرد .

هها هها هها هها هها هها هها هها

ایهی این ههها هو سوووک اوت

ایهین ها سوک اوت خفاق ق هه هان ن ن

باه ه ه یهد د د رف ر ر ر فت ت رفت رفا...(16)

زندگی از ده صبح شروع می شود

و پیاده رو

هر چه بلند تر این بستنی لیس بخورد

آب نشده

و آن دو سه کیلو معنا را از کاسه گدایی بقاپی و تندیس میدان کنی

می خواستم عرض ادبی و تا هر کجای شب قربانتان

تن تن تنا تنی تنن وتن

تو طرف خیس باران را گرفته ای و من باراراراراران(17)

 

 

پانوشت:

1- میشل فوکو

2- آمریکا-آمریکا _ژان بودریار

3-نبرد نهایی میان نیروهای خیر و شر در انجیل یوحنا

4-سخنی از نیچه

5-دکوپاژ:جایگاه دوربین در صحنه که توسط کارگردان برای مکان های مختلف معین می شود.

6- اتافوکوس:تصویر نامطلوب و تار .

7- فیداوت:حرکت دوربین از روشنایی به تاریکی.

8- ژانر سینمای وحشت

9- ذهنیت تشبیهی و استعاری

10- حجم گرایی

11- عملگرایانه

12- نام کتابی از غزاله علیزاده

13- بنا بر نظر امانوئل کانت اصول موضوعه عملی اصولی هستند که بدون نیاز به اثبات پذیرفته شده اند چرا که با عقل و منطق قابل ثابت شدن نیستند.

14- نظری از امیل بنونیست زبان شناس

15-اینرسی تفکر:تمایل ذهنی -غریزی و ناخود آگاه نسبت به آنچه که فکر می کردیم هستیم و به آن عادت داشتیم.

16- هوشنگ ایرانی- بنفش تند بر زمینه خاکستری- به نقل از سه دهه شاعران حرفه ای علی بابا چاهی

17- همان


خانه شاعران  | Javad_Akbari |