14 دی 88
پلك
نسرین روشن ضمیر
خورشید از پشت پلک زن طلوع می کند زن از پشتِ پلکِ خیابان گم میشود در صف خواب آلوده ای زنبیلها پهن میشود سایه اش روی شانه ی دیوار دستهای کوتاهش را دراز ساعتها انتظار سهم امروز بیشتر از دیروز و حق امروز کمتر در هجوم دستها زیر پا می افتد چشمانش گرگ و میش آسمان جشن خیابان و چراغانی آُسفالت طرح پیکری اسلیمی که فرش می شود تا صبح طلوع کند از پشتِ پلک زنبیل زنی در خیابان
خانه شاعران
|
Nasrin_Roshanzamir |




