اذالشمس ُ شراب را در گونه هایت داری
و پپسی تعارفم می کنی
ملای روم کوزه اش را از کاسه چشمهایم پر آب می کند
و
قاشق و چنگال در دستهایم
از اشتها می افتند
به رقص وسماع .
چیزی در گلویم گیر می کند انگار
لبخندت را
پس می گیری
نگاهت را از روی میز به بیرون پرت می کنی
سرد می شوند
بشقاب تو و دف من
اذالشمسُ شراب را در گونه هایت داری
مرا به نام کدام کتاب سو گند می دهی...