اردیبهشتِ تو
عرفان كارن
اردیبهشت
از موهای طلاییات پیداست و کنار زیباییات بهار حرفی برای نگفتن است در همین دور دست از طلوعِ تو میگویم. آغاز تو را دیدهام در هر سلام وُ لبخند وُ گلایه از دیر آمدنَت هی مینویسم درون سایه ام قدم بردار؛ طلوعِ تو زیباتر است... دیر آمدهای با بهار آمدهای ای با هرچه در هر نفس آرامشی وی با هرکه از گفتَنَت دیوانهام ای با حروفِ در ادامهی نامم که تویی؛ مغرور چه ساده به دیدار میرسی ! سلامت شکل اعظم دیدار است و سکوتَت آرامش فردا ! تنها آینه میتواند تو را ببیندوُ ایستادگی کند ! چتر بگیر بی سایهات نمیشناسمَت ! چتر بگیر... این روزها چقدر ابریام ارسبارانیام این روزها که هر روز شنبه است عصر است موهای طلایی است با گردنبند ِ فیروزهای... با این حال اردیبهشتِ امسال برایت گل میفرستم و به یاد قصههایت میخوانم؛ اردیبهشت از موهای طلاییات پیدا بوده و کنار زیباییات بهار حرفی برای نگفتن. مغرور قد کشیده به پرواز مغرور سرکشیده به فریاد؛ چه ساده به دیدار میرسی...
خانه شاعران
|
Erfan_Karen |




