| |

زنده به گور
منیر سادات حسینی
كشیده می شوم
روی دردهایم
آویزان كوچه ای كه
روبه روی هر چه بچه گی ست
ایستادگی می كند
از تماس مستقیم خودم با عابر ها
چیزی به یاد نمی آورم
این جاست
كه به هر چه جز من است شك می كنم
این جا
تو
پنجره
من
دیوار
به هر چه من می زاید و
باكره می ماند
ما از روی دست خودمان
نوشته می شویم
از روی سطر آخر پیشانیمان
وبعدها می گویند
این جسد
آرزوی كسی بود
كه در خودش
زنده به گور شد
|
|