بیدرنگ سعی كرد آن اسم را به خاطر بیاورد چیزی برخورد كرد تلاقی یك اسم با یك موسیقی كه مثل زوزه باد از شكاف دری چیزی سر بخورد توی ژاكتت همچین قلقلكش شد هیچ وقت نمی فهمید چرا؟ این همه سُر می خورَد در خواب. این همه، همه چیز در هم سُر می خورد در بیداریی كه همه منكرش بودند لبها عجیب می شدند و یك وری توی یك خنده سقط شده می گفتند: تو که خوابی همیشه. و یك مرتبه دوباره چیزی سر می خورد توی چیز دیگری حواسش را پرت می كرد كه چیزی بگوید. شك می كرد كه شاید نتواند تشخیص دهد بعد می دید نه، موسیقی كفش شماره 44 با 46 برایش فرق می كند و همین طور آدمها با شماره های متفاوت با سر، سُر می خوردند توی پاشنه كفشهای شماره دار بعد خوشحالی اش را نمی توانست پنهان كند كه همه برمی گشتند می گفتند: باز كه توی خوابی.
چندین مسئله مهم همه جا دنبالش می كردند هی از خوابش سُرش می دادند زمینش می زدند و هی توی بیداری قلقلكش. چشمها هم بو دارند هم موسیقی هم ریتم و هم از این اراذل بازی ها مهم ترین مشخصه اش این بود كه به چشم ها پشت می كرد خودش را سر بالا می كرد و مثل گربه ای كه جنینش را توی خون سقط كرده باشد زوزه می كشید و هی هلش می دادند كه سر بخورد توی پاشنه شماره هایی كه موسیقی های عجیبی را روی زمین كشال می كردند. دارد رد می شود 46. این مشخصه اوست به چشم های او پشت می كند دو موجود 46 با بوی بد كنارش متوقف شده اند چشمها را داخل آدم حساب نمی كند دو موجود بودار حتی كمی هم تكان نمی خورند انگار سعی دارند او را دوباره به خوابش پرتاب كنند این جوری نمی شود چیزی بدبو به تنت اصابت كند و یادت برود نه یادش آمد دقیقن همین است ای یه هو هو ها این جوری شروع می شود با همین ریتم از همین جا درك كرد كه از خانه زده بیرون به نظرش آمد شاید این یك ریتم شورش گرانه و معترضانه باشد اما باید از جایی شروع می كرد و از همین جا شروع شد ای یه هو هو ها بعد هوا كمی سرد شده بود و این سرما رشد می كرد مثل چیزی كه در شكم تكان می خورد شاید یك بچه گربه در خون. درست نمی دانست پایش به كارتن ها می خورد عجیب سنگین بودند چشم هایی در آنها خوابیده بودند كه داخل آدم حسابشان نمی كرد پاها شماره شان ناپیدا بود ولی سرما میل داشت عریانشان كند معاشقه این چنینی ندیده بود بعد اتفاقات ادامه داشت آنها تعدادشان زیاد بود بعضی هاشان پوست شكم هاشان صدای طبل می داد صدایی با این ریتم ای یه هو هو ها چیزی در خون می جنبید و سرما كارتون ها را سنگین می كرد شماره ها فراموش می شدند بدترین اتفاق چه می توانست باشد نمی توانست تشخیص دهد بعد از كارتون های سنگین شده در سرما بدش آمد از آنها كه بر طبل شكمهاشان می كوبیدند كه شاید از جنبش بیفتند ترسیده بود از صدای آنها. فهمیده بود باید جایی داشته باشد برای برگشتن شماره 46 بدبو می ترساندش و كارتن های سرما زده. از خانه بیرون زده بود از بوی بدی كه از بالای سرش تكان نمی خوردند و پرتابش می كردند كه به خوابش اصابت كند ولی نمی دانست چرا وجود جایی برای بازگشت الزامی ست از خواب سریده بود موسیقی 46 خانه را می لرزاند مثل صدای گربه هایی كه بچه هایشان در خون سقط شده بودند می دانست وجود جایی برای بازگشت الزامی ست شكم های طبلی را نیاورده بود وكارتنش را اما خنده اش گرفته بود به تلاقی این اسم با موسیقی خوابش. به یاد نیاوردش لبخندی زد پاها از كنارش تكان نمی خوردند وبا سر سرخوردند توی پاشنه دوباره لب ها عجیب شدند كش آمدند: تو كه بازم توی خواب سیر می كنی.