شاید
خواب تو را اشتباه رفتهام
شاید رفته باشم
كه چه؟
من مرد هزار و یكباره عاشق شدنم
به پای هیچ
از شبهای كسی آغوش نمیخواهم
كه هیچ!
بی برگشت
بی حرفِ پیشوُ پای خودت تنها
مَردم!
از كوچههای روبهرو
از برگشت آمده بودی
من را به جایت بیاور
باورت شود
به جا به جایی رسیدهام كه حتا
انكارت
دشواریام شده!
برگرد
از كوچههای روبهرو نرفته برگرد
از پاهای مسافرت برگرد
از شب نگرفته تا مرگ
هم شبت نشده...
كسی كه بودنم را شماره بگیری بگویم:
به خدای صبحهای بیحوصله
به خدای لحظههای مدام
به خدایی كه نیستیات را از بَرم؛
من
مرد هزار و حرفهای كهنهترم تا...
تا مرگ تمامم نكرده
تا هر كجایت كه مال من است
ببخش
فجیعترین اشتباهِ
زندگیام !
پاییز هشتاد و پنج