وقتی به راه می زنی از خود
حرف های بریده بریده ای
که از گلوی تو پا پس نمی کشند
کجا به جریان تو خالی می شود
این راه
کجای حرفهایی
که از گلوی بریده ات جامانده اند
وقتی به دار می زند
از خود بریده است
از راه حرفهای خودش
که به جریان هوا خالی ست
از راه هوا
که به حرفهای خالی اش
جاری می شود
رفتنی
راه رفتنی
در راه رفتنی
از خود گریز بریده ای داری
وقتی که جای دوپا در جایگاه متهمت خالی ست
در من گلوی متهمی بیدار مانده است
در خواب من
گلوی بریده ای
با هر هجای به جا مانده از هوا
در می گریزد این راه
وقتی به خود می زنی از راه
در خود غریبه ای
در حرفهای بی خودی ات
در بی خودی این لحظه های رام
آرام تر بخواب
به خواب من آرام تر بیا
وقتی به خود بیایی
دیگر به راه نمی آید
دیگر کسی سربراهت نمی کند
در من
گلوی بریده ای
بیدار مانده است