هنرخانه

کلیک کنید

لینک شما

برگزیده ی ماه

دور اما نزدیک

Seyed Ali Salehi

  • ماندگار

  • دینگ دانگ

  • والس

  • دانوش

  • نصور

  • تبصره

  • هزارتو

  • هفت سنگ

  • مایند موتور

  • كتاب شعر


  • گفتگوی هارمونیک

  • خانه هنرمندان ایران

  • فلسفه‌وحكمت

  • آكادمی فانتزی

  • بنیاد باران

  • قفسه


  • مارسل پروست

  • احمد شاملو

  • فروغ فرخزاد

  • سید علی صالحی

  • شهیار قنبری

  • ایرج جنتی عطایی

  • عطاءالله مهاجرانی


  • یداله رویایی

  • بیژن جلالی

  • رسول یونان

  • عرفان كارن

  • آزاده افتخاری

  • 1 كشمیری ساجده

  • 2 كشمیری ساجده

  • مریم ترنج

  • آنا شكرالهی

  • ناتاشا امیری

  • مهناز یوسفی

  • معصومه یوسفی

  • مهستی شاهرخی

  • سمانه حسینی

  • اسماعیل مهران‌فر


  • امكانات

    free counters


    امروز :
    تعداد مطالب منتشره :

    آخرین نشر :

    قهوه

    مطهره محمودی

     

    دلم می‌خواست دستم جایی از بدنت را لمس کند. میز قهوه یی آرام و ستون فقرات من که چیزی در آن بالا می‌رفت چسبیده به صندلی. بخار قهوه ما تاثیر زیادی در فضای آن جا نمی‌گذاشت و در امتداد نامعلومی بالا می‌رفت. درست لحظه اوج تمام ادراک حسی من بود، حتی بوی قهوه قوی‌تر می‌نمود و بخار آن می‌توانست تمام پنجره ها را بخار کافئین بپاشد، در من لحظه ای سستی نبود شاید شوری، اشتیاقی بی بدیل برگرفته از اثر کافئین فنجان بخار آلود قهوه یی یا جایی از تن تو که مرا می ربود و حواسم را قوّت می‌داد که بیندیشم.

     

    درست از لحظه لذت لبان من شروع شد تا نوشیدن قهوه‌ی تلخ تلخ. در این همه فضای ایجاد شده در ادراک من باران اگر می‌گرفت و پنجره ها را سرد می‌کرد نمی‌شد بخار کافئین را از پنجره‌ها زدود؛ حتی با کاردک نقاشی خانم «صداقت».


    نه. باران نگرفت اما وقتی خمیازه کشیدی من فکر کردم یک فیل کوچک یک ماهه در دهان تو جا می‌شود و هیچ چیز چندش آورتر از یک میز مرده در حوالی فنجانی که سرما در آن حلول کرده و کافئین سرد، نیست . چندش آورتر از فیلی که در دهانی جا شده باشد. من می روم. این صندلی ستون فقراتم را آزار می دهد.

     


    پر بازدیدها

  • طلاق نامه/ اسماء شریف نژاد

  • سومین جشنواره شعر نجمن غزل

  • من ماهی بدی بودم/ الناز سرخانلو

  • عین خود همین عکس / لیلا صادقی

  • بکارت/ منیر سادات حسینی رامش

  • من با این آدم.../ گفتگو با حجت بداغی

  • برخورد اتفاقی/ بهار چمنکار