هنرخانه

کلیک کنید

لینک شما

برگزیده ی ماه

دور اما نزدیک

Seyed Ali Salehi

  • ماندگار

  • دینگ دانگ

  • والس

  • دانوش

  • نصور

  • تبصره

  • هزارتو

  • هفت سنگ

  • مایند موتور

  • كتاب شعر


  • گفتگوی هارمونیک

  • خانه هنرمندان ایران

  • فلسفه‌وحكمت

  • آكادمی فانتزی

  • بنیاد باران

  • قفسه


  • مارسل پروست

  • احمد شاملو

  • فروغ فرخزاد

  • سید علی صالحی

  • شهیار قنبری

  • ایرج جنتی عطایی

  • عطاءالله مهاجرانی


  • یداله رویایی

  • بیژن جلالی

  • رسول یونان

  • عرفان كارن

  • آزاده افتخاری

  • 1 كشمیری ساجده

  • 2 كشمیری ساجده

  • مریم ترنج

  • آنا شكرالهی

  • ناتاشا امیری

  • مهناز یوسفی

  • معصومه یوسفی

  • مهستی شاهرخی

  • سمانه حسینی

  • اسماعیل مهران‌فر


  • امكانات

    free counters


    امروز :
    تعداد مطالب منتشره :

    آخرین نشر :

    گفتگوی صدای آمریكا با شهیار قنبری

    نیمه‌ی نخست

     

    _ آقای قنبری، برنامه با ترانه‌ی لالا لالا دیگه بسه گل لاله آغاز شد. اخیرا یك جوان ایرانی تصاویری رو بر روی این ترانه قرار داده. تصاویری از اعتراضات اخیر در شهرهای مختلف ایران. چندی پیش در فیس بوك قرار دادند این ویدئو كلیپ رو و بسیار بین فیس بوكی ها دست به دست گشته. آیا در درجه‌ی اول خودتون تایید می‌كنید استفاده از این ترانه رو به عنوان یك وسیله كه ابراز هم بستگی بكنید با جوانان دموكراسی خواه در ایران؟

     

    حتما ! به همین خاطر این ترانه رو نوشتم! من در همه‌ی این روزها با این پرسش مواجه شدم كه؛ كار تازه ننوشتی؟ پاسخ من به همه‌ی این دوستان و به ویژه به همكارانی كه تلفن می‌كردند و منو دعوت می‌كردند به نوشتن یك كار تازه این بود كه من در همه‌ی این سالها، در این سی سال برای این روزها ترانه نوشتم! گفتم اگر شما نشنیدید، گناه از من نیست! می‌تونید برگردید و همه‌ی كارنامه‌ی سی ساله‌ی منو مرور كنید و ببینید كه من بی وقفه برای این روزها نوشتم. من سالها پیش از قتل ندا آقاسلطان براش ترانه نوشتم. ولی من با استفاده‌ی ارزان از تصاویر بر روی كار به عنوان موزیك ویدئو یا هرچی كه اسمش هست، موافق نیستم. یعنی فكر می‌كنم این كار ارزانی‌ست. كار تنبل هاست. من اگر قرار باشه كه یك ویدئو درست كنم برای این ترانه، حتما از تصویر وحشتناك مرگ ندا، از این مرگِ زنده استفاده نخواهم كرد، اون رو دوباره بازسازی خواهم كرد. برای اینكه فكر می‌كنم این كار ارزانی‌ست. یك سو‌ء استفاده‌ی تاریخی‌ست و من ِ آرتیست نباید این كارو بكنم! و دیدم كه بسیارانی از همكارانم كه در این روزها هول شدند و صف بستند برای اجرای ترانه‌های میهنی، درحالی كه این باید كار همیشه‌ی اونها باشه! ولی خب به عنوان زنگ تفریح آمدند و ترانه‌ی میهنی هم اجرا كردند، همین سوء استفاده از تصاویر واقعی فاجعه‌ی ایران بود. در كل به عنوان یك آرتیست موافق نیستم.

     

    _ در یكی از برنامه‌هاتون به عنوان ترانه‌ی سفارشی از اون یاد كردید و گفتید ترانه‌ی سفارشی نمی‌تونه همیشه خوب باشه...

     

    دقیقا. و به همین خاطر فكر می‌كنم تموم ترانه‌هایی كه در این روزها ساخته شد و خونده شد حتا یك هفته هم عمر نداشتند...

     

    _ اشاره می‌كنیم كه چندتا از خواننده‌ها؛ داریوش، ابی، سیاوش قمیشی و خانم گوگوش حتا ترانه‌هایی اجرا كردند و اندی با آقای بُن جوُوی یكی از ترانه‌های قدیمی ایشون رو خوندن كه با تصاویری از ایران همراه شد...

     

    اون ترانه‌ی بن جوُوی نیست یك آهنگ قدیمی دهه‌ی شصت هست كه ترانه‌ی بسیار زیبایی‌ست و اجرای خیلی خوبی داشته. اندی به طرف یك كار كلاسیك جهانی رفت با استفاده از یك آرتیست صاحب نام آمریكایی كه، از فاجعه‌ی ایران حرف بزنه. من فكر می‌كنم بسیار هوشمندانه بود این كار. و اجرای خوبی هم بود.

     

    _ خب یه كمی در مورد وقایع اخیر صحبت بكنیم. از موقعی كه شروع شد این نا آرومی های سیاسی آقای قنبری، بحرانی‌ترین زمانی بود كه جمهوری اسلامی برای موجودیت خودش با اون روبه رو شد در طی سی سال گذشته. می‌دونید كه هنرمندان خارج از كشور در پشتیبانی با جنبش ایران كارهایی در نشانه‌ی حمایت از مردم ایران انجام دادند. عده‌ای اومدن ترانه خوندن كه بهش اشاره كردیم، گروهی هم در تظاهرات شركت كردند. در لس آنجلس، شهرهای دیگر آمریكا و همینطور در اروپا. به برنامه‌ی اعتصاب غذا رفتند كه چندهفته‌ی پیش به همت اكبر گنجی برگذار شد. حالا می‌خوام یك جمله‌ای رو از خودتون نقل كنم كه در برنامه‌ی قدغن‌ها گفتید و بعد بیشتر در این مورد صحبت كنیم. در اونجا گفتید كه؛" بچه‌های ایران از راه دشواری می‌گذرند. با ماست كه در كنارشان باشیم. با ماست كه بچه‌های‌مان را تنها نگذاریم. كاری كنیم كه بچه‌های فردای ایران زمین هنگامی كه از یاد می‌كنند كلاه از سر بردارند." آیا به نظر شما حمایت هنرمندان اونقدر بوده كه بچه‌های فردا به نشانه‌ی سپاس كلاه از سر بردارند؟

     

    نه حتما نبوده. همین كه فكر نمی‌كنم جامعه‌ی هنری ما، چه در برون و چه درون مرزها، هنوز متوجه وخامت اوضاع شده باشه! یعنی فكر نمی‌كنم كه این جامعه، حالا به هر دلیلی كه هست، هنوز خودشون رو در یك ماموریت ببینند! به همین خاطر شركت در تظاهرات به چشم من كه سعی می‌كنم همیشه همه چیز رو با ذره بین ببین، شبیه دید و بازدیدهای عید بود تا تظاهرات! یعنی اینكه ما هم آمدیم یك بای بایی كردیم و رفتیم خونه! این داستان، داستان ِ یك روز و دو روز نیست، این یك ماموریت هر روزه ست... كما اینكه دموكراسی در همه‌ی جوامع یك عادت روزانه ست... یعنی یك جامعه‌ی بیدار مثل فرانسه، هر روز كه از خواب بیدار میشه باید نگران دموكراسی باشه تا شب. حتا اگر یك روز از دموكراسی غافل بمانه اونوقت شرایط بدی خواهد داشت! بنابراین كار ما هم، كار مبارزاتی ِ ما هم باید یك عادت روزانه باشه. ما هر روز كه از خواب بیدار میشیم باید فكر كنیم كه امروز چه كار میشه كرد ! یا دست كم در كاری كه می‌كنم چگونه می‌تونم موثر باشم؟

     

    _ خب بذارید یه قسمت دیگری از گفته‌های خودتون رو نقل كنم كه باز مربوط میشه به برنامه‌ی رادیویی قدغن های شما. روز چهارده ژوئن دو روز پس از انتخابات ایران این سخن ها رو گقتید؛" تصور كنید این زنجیره‌ی بزرگ و سبز رنگ انسانی اگر با شعار رفراندوم و آزادی خواهی به خیابان ها می‌ریخت چه حادثه‌ای پیش می‌آمد؟ كشتار خیابانی نه! این را سرزمین‌های دیگر نشان داده اند، سقوط كامل بساطی شرم آور، بساطی كودك كش كه عرق شرم است بر پیشانی تاریخ... به همین سادگی" كه البته فكر كنم اشارتون به نظام جمهوری اسلامی باشه، كه آیا واقعا به همین سادگی به نظر می‌رسه آقای قنبری؟

     

    شاید نه به سادگی كلماتی كه پشت هم قرار می‌گیرند، ولی به عنوان یك برنامه فكر می‌كنم نباید دور باشه. یعنی اینكه سرزمین‌های دیگر هم تجربه كردن و نشون دادند كه باید از همین راه گذشت. یعنی اگر شعار مردم این باشه كه مثلا مردم بیان و بگن هرچی آقای رفسنجانی بگه، فردا آقای رفسنجانی میگه هرچی رهبر بگه! باید به ایشون گوش كنیم! كما اینكه گفتن همین رو، چند روز پیش..! بنابراین داستان جنبش تعطیل میشه؟ به ویژه اینكه من تردید ندارم جنبش امروز ایران برای اینكه از سر بیداریه، برای اینكه پس از سی سال سكوت به دست آمده، برای اینكه با خون به دست آمده، برای اینكه با نداها به دست آمده، گمان نمی‌كنم كه دیگه وصل باشه به آقای میرحسین موسوی، یا آقای كروبی، یا آقای رفسنجانی... با اینكه همین آقایون در این روزهای اخیر مثل آقای كروبی كارهای مفیدی انجام دادند. مثل اشاره به تجاوز در زندان ها. این مسائل برای اولین باره كه پیش میاد! از زبان آدم‌هایی كه معماران این بساط اهریمنی هستند! و این یك اتفاق مبارك و تازه ست كه پیش آمده! بنابراین فكر نمی‌كنم كه این جنبش به فرمان این و آن متوقف بشه.

     

    _ یك خبری می‌خواستم براتون بازگو كنم كه حالت طنز داره! این صحبت‌های فرمانده‌ی سپاه پاسداران انقلاب هست. سردار لشگر محمدعلی جعفری كه ایشون گفتش كه در حوادث اخیر سیزده نفر بسج هفت نفر با سابقه‌ی بسیج و از مخالفین تنها نه نفر كشته شدند و می‌گویند بسیج در اقدامات تخریبی كوی دانشگاه هیچ دخالتی نداشته! آقای قنبری می‌دونید كه خود مقامات ایران و مجلس ایران تا عدد سی رو هم قبول كرده  كه سی نفر از مخالفین كشته شدند... دیروز هم آقای احمدی‌نژاد گفت بازداشت‌ها و شكنجه‌ها در زندان سناریوی دشمن بوده و عامران رو به یك جریان براندازی منتسب كردند! نگاه شما به این جریانات چگونه است؟

     

    ببینید برای من این حرف‌ها كه به هذیان شباهت دارند حرف‌های مرغ‌های پركنده‌ای‌ست كه دیگه نمی‌دونن چكار بكنن؟! یعنی روز قبلش رهبر می‌گه كه اصلا كار اجنبی‌ها نبوده، در حالی پیش این گفته بود دست‌های اجنبی پشت این هستند! حالا این یكی میگه كه بله اون‌هایی كه سناریوی براندازی داشتند مقصرند! اصلا همه رو این‌ها كشتند!.. این حرف‌ها دیگه شنونده نداره. شما تردید نكنید كه مردم در این‌روزها دیگه در جمهوری اسلامی زندگی نمی‌كنند. من یك اشاره‌ای می‌كنم به حرف زیبای هول درام نویس و نخستین رئیس جمهوری چك اسلواكی كه اون روزها می‌گفت: "به قدرت بی قدرت‌ها فكر بكنید، و جوری زندگی بكنید كه انگار كمنیست‌ها زندگی نمی‌كنند." بنابراین فكر می‌كنم بهترین برنامه در ایران این است كه جوری زندگی كنید كه گویی ملاها حكومت نمی‌كنند. و این رو شما همه‌جا می‌بینید حتا از سخنان رهبرانشون! این سخنان كسانی نیست كه دارن حكومت نی‌كنن! سخنان كسانی ست كه دارن در حقیقت آخرین تلاش‌هاشون رو برای حفظ قدرت انجام می‌دهند. بنابراین ساعت بزرگ آغاز شده، شمارش معكوس آغاز شده و ساعت بیداری ایران از راه رسیده، آقای فرهودی عزیز! چه دوست داشته باشند چه دوست نداشته باشند! چه فیضیه‌ی قم تصویب بكنه چه نكنه! چه بیت رهبری قبول كنه چه بیت رهبری قبول نكنه، ساعت بیداری ایران از راه رسیده. شما با اون چهل و هشت ثانیه‌ی مرگِ زنده‌ی ندا آقاسلطان هیچ كاری نمی‌تونید بكنید! تاریخ رو به عقب نمی‌تونید برگردونید! پرده‌ها كنار رفتند و مردم با یك صحنه‌ی وحشتناك روبه رو شدند. مردم برهنگی شما رو دیدند و دیگه هیچ كاری نمی‌شه كرد. حالا اون یكی بیاد وساطت كنه یا... این‌ها دیگه شوخیه!!!

     

    _ خب می‌دونم كه شما شعری رو درباب كشته شدن ندا آقاسلطان سرودید كه می‌گذاریم برای نیم ساعت دوم برنامه، اما در مورد كشته شدگان كه صحبت كردیم، یكی از افرادی كه در این حوادث كشته شد امیرجوادی فر یكی از همراهان برنامه‌ی شما بود. شما در مورد ایشون صحبت‌هایی داشتین... اگر اشتباه نكنم شما فرمودین كه ایشون قرار بود یك فیلم مستند از زندگی شما درست كنن...

     

    امیر جوادی‌فر بهترین همراه قدغن‌ها بود! اگر قرار باشه من كسی رو انتخاب كنم به عنوان بهترین شنونده‌ی این برنامه، باید بگم امیر جوادی فر! برای اینكه یك‌شنبه‌ای نبود كه امیر تلفن نكنه وسط برنامه، خسته نباشید نگه و با اون صدای پر از زندگیش، صدای امیر با همه‌ی صداهایی كه من از ایران شنیدم فرق داشت! چرا  فرق داشت؟ برای اینكه صداهای دیگه همه غمگین‌اند همه نا امیدند یا دست‌كم اینجوری حس می‌شد به جز صدای امیر! صدای امیر پر از زندگی بود! بارها و بارها به او گفتم كه امیرجان، این رویای ساختن فیلم مستند از زندگی شهیارقنبری رو فراموش كن! تو نمی‌تونی این كارو از دل تهران بكنی. می‌گفت شما فقط بگید بله می‌كنیم این‌كارو، نگران من نباشید، من با همه‌ی مشكلات روبه رو خواهم شد. كما اینكه با بسیارانی در ایران تماس گرفته بود، عده‌ای موافقت كرده بودند كه با او صحبت كنند درباره‌ی كارنامه‌ی من و بعد یك دوست مشترك داریم در لندن كه از همراهان خوب ماست آرش گل! قرار بود كارهای فنیش رو آرش انجام بده... امیر یك چنین آدمی بود. امیر آدمی بود كه در دل سیاهی به نور وصل بود! به نور فكر می‌كرد! آدمی نبود كه اهل هیچ زدوبند سیاسی‌ای باشه. اصلا سیاهی‌لشگر كسی نبود! نه راست نه چپ! كما اینكه پدر نازنینش هم به همین مسئله اشاره كرد. امیر یك آرتیست بود یك ترانه سرا بود و دوست داشت كه زیبایی خلق كنه. به همین خاطر به قدغن‌ها وصل بود و به من وصل بود! یكی از نزدیك‌ترین آدم‌ها بود به شعر من و ترانه‌ی منو مثله كف دست می‌شناخت...

     


    پر بازدیدها

  • طلاق نامه/ اسماء شریف نژاد

  • سومین جشنواره شعر نجمن غزل

  • من ماهی بدی بودم/ الناز سرخانلو

  • عین خود همین عکس / لیلا صادقی

  • بکارت/ منیر سادات حسینی رامش

  • من با این آدم.../ گفتگو با حجت بداغی

  • برخورد اتفاقی/ بهار چمنکار