بهشت از دهان تو پیداست
البته از چشم من که جهنم را دور زده
و خابانده شد در گوش ام
پیداست
حتی اگر توانش نباشدت
خودت با یكی اشتباهی شد
در من
كسی فریادم نمی زند
نمی زندم به كوچه كوچ ِ اجباری
برا تو سا را
بهشت سر ازپاهای دهان در آمده
درشت اندام به خاك خوابم كن
كه سر به زیر ِ هرچه بچگی كنم به سطرهای بالاترت
به وقتت نمی رسم
سا
را
صدا چه می زنی
وقت مرا هیچ اندامی نمی رساند به صبح بر پا
که می دارد درد از درد و دور دستی
پیدایی که می رسد
به وقتی که آفتاب داغ ام کرده و نزدیک تر تویی دور
من ترس
به دور افتاده گی
دور از دستی كه آفتابی نگیردش به صبح
بهشت نه
اندام مرده ام با دوری
می خواهدت دیگر
از تو كجایم
بی عبور از تو
كجا؟
کجای صبح بر آمد دارد
من دیدن
تکان ام نه شو
دارم همه چی در پایانی نه گیرد گرایش به اول روزی آمدن
که از تو شکل به گیره تر ام
كدام روز؟
ام آمده ام نیستی ام تو را
حرفم تویی به مزار دیدنت
سا
را