می آید
همیشه
- هرجا كه نباشی -
توی پنجره
سقف
غذا
و توی مغز مداد فرو می رود
منظره
خواب
خون
و شعر
وارثان تو می شوند
من از اتاقم می روم
- كاسه ها ی خالی چشمانم تاریك -
مادرم را حتی نمی بوسم
نمی گویم خداحافظ
من از تو منظره
خواب
خون
و شعر نمی خواهم ،
مرا به دنیا بیاور
و اسمی به من بده