|

خونه
زویا زاکاریان
یه خونه دارم ، اونور دنیا
این سرش خلیج ، اون سرش دریا
اسمشو بذار : دشت جواهر،
صحرای عقیق ، مزرع طلا
یه خونه دارم ، باغ اهورا
مشرقِ زمین ، پشت آبی ها
جلگه تا جلگه شط زمرد
جنگل تا کویر نگین خضرا
بهشت غربت،
هرچی که می خواد
بذار به من ِ در به در بگه ؛
ماه اون خونه
یه جورِ دیگه اس
آفتاب و ابرش
یه رنگ دیگه
حیف . . . حیف . . . حیف
حیف که زیر اون طاق لاجورد
هفت تا آسمون الماس کبود
برای منِ بومی عاشق
حتی یه دونه ستاره نبود
حیف . . . حیف . . . حیف
یه خونه دارم ، محشر کبری
خاک وسوسه از اون قدیما
حیرت مصر و حسرت بابل
رؤیای عرب ، رشک مغول ها
از دره تا کوه ، از چشمه تا رود
گلبوته ی شعر ، از اوج تا فرود
پیش از سلیمان صاحب غزل
پیش از اوستا صاحب سرود
بهشت غربت،
هرچی که می خواد
بذار به من ِ در به در بگه ؛
ماه اون خونه
یه جورِ دیگه اس
آفتاب و ابرش
یه رنگ دیگه
حیف . . . حیف . . . حیف
حیف که زیر اونطاق لاجورد
هفت تا آسمون الماس کبود
برای منِ بومی عاشق
حتی یه دونه ستاره نبود
یه خونه دارم . . .
هنوز خواب سبز و سرخ و سفید گلباغشو می بینم
تو آینه ی هزار یاد و خاطره ، داغشو می بینم
حیف . . . حیف . . . حیف
حیف که زیر اونطاق لاجورد
هفت تا آسمون الماس کبود
برای منِ بومی عاشق
حتی یه دونه ستاره نبود
|