|
وارونه
زهره جعفرزاده
هوای ابری ، کوچه ... و من که غم دارم
چه فکرهای عجیبی که در سرم دارم !
شبیه لاشه ی یک بچه گربه ی خیسم
که زیر نم نم باران ، / قدم قدم دارم ...
دلم گرفته در این کوچه راه می افتم
دوباره در وسط اشتباه می افتم
و کوچه سمت خیابان تو را قدم خورده
درون دلهره ای که ... در این شب مرده
قدم زدم همه ی پوچی ِ خیابان را
و روی سیب زمان رد پای دندان را
و ابر می بارد روی چشم خیسم که
دوباره در وسط گریه می نویسم که :
ببار! روی کویرت ، ببار ! می ترسم
نگاه کن ! من از این انتظار می ترسم
نگاه کن که تو را در خوردم اسیر شدم
شبیه جنگل وارونه ای کویر شدم
شبیه جنگل وارونه ای که خاکش را
نگاههای تو سوزانده / قلب پاکش را
*****
صدای جیغ خیابان ، سکوت پاییزی
دوباره توی تنت اضطراب می ریزی
چقدر هی به سرت می زند خیالت را
به عاشقانه ترین لحظه ها بیاویزی !
به عاشقانه ترین لحظه های غمگینی
که سعی کرده در این بیتهای پایینی
دوباره گریه کند توی چشم افکارت
تو را ورق بزند لا به لای تکرارت
تو را ورق بزند تا اشاره تر بشوی
که در نگاه کسی از خودت خبر بشوی
که توی خواب بدی که ندیده ای ...، پاشو !
درست آخر این اتفاق تنها شو
*****
... و کوچه های کویری ِ ذهن ِ مجهولی
هوای ابری و یک اتفاق معمولی ...!
|