|

بلد نیستی
علیرضا بهنام
زبان نداری نمیدانی نیست نبود
و آن عقب عقبها
جناب دزد پس مال خودت کو؟
نداشتی نداری نمیتوانی
هی بنویس
جریمهات کردهام روی نوشته بروی
میکنم
معرفی میکنم
این آقا جربزهاش را با خربزه اشتباه کرده
لرز خورده حالا از همین حالا
مینویسد منم که فلان در سال نمیدانم کی نبینید نبینید
زبان ندارم نمیتوانم نیستم
بلد نیستم روبه رویتان میروم توی خودم مینویسم برایتان
کمی هم منم و حالا این اسم را اصلا شنیدهام از یکی مثل خودم
بلد نیستم بنویسم تهقیق میکنم میکنم
بلد نیستی نداری نمیتوانی نیست نبود
همینجا نشسته باشی کمی داد بزنی بخندم توی صورت مردم
بنویسی خنده توی خودت بچاپانی
بخندم بگویم مال خودت کو؟
آنجا که نشستهای آن عقب عقبها اصلا حال میکنی؟
پذیرایی کنم روی دار شعرهام ازت بکنم؟
چهحیف!
نیستی نبودی نمیتوانی نبود نشد
|