|

پری
عطیه عطارزاده
به یاد ع.ک
یک پام توی بهشت
کولی ها پای دیگرم را دزدیدند
عاشقم نمی شوی
خودم راچله کشیدم
رگهام را تار کردم و
هرچه داشتم ازلای خودم عبوردادم - ریختم توی دریا
عاشقم نمی شوی
توی یک جزیره وامانده
خودم را شیار می کشم
چشم هام را می اندازم توی آب و
ماهی مرده ای که توی دهان تو گیر کرده ام
هرچه هم که تور بیندازی
اسکلتی در میاوری که گوشت نمی آورد
عاشقم نمی شوی
یکشبه راهبه ای شده ام که هر روز خودم را می فروشم و
جهنم ازتوم در نمی آید
خدا که کار خودش را کرد
من چقدر گوشت تنم را بتراشم و
بدوزمت به سوراخی که زندگیم ازش هرزمی رود و
عاشقم نمی شوی
|