وقتی میگویم با انتشار کتاب موافق نیستم، وقتی میگویم به نشر اینترنتی بیش از چاپ کاغذی اعتقاد دارم –گرفتم که فیلترینگ جمهوری اسلامی، همان ممیزی ارشاد باشد، که باری دیوار بلندی نیست!- آن وقت دوستان میگویند چرا؟
میگویند کتاب کارنامهی شاعر است. آدم که نمیشود بدون کارنامهی هنری هنرمند باشد!
لیکن میگویم آری، میشود. از یاد نبرید که اینجا ایران است. در ایران کار دنیا برعکس است، کار هنری هم.
اما هدف از انتشار کتاب چیست؟ وقتی به این مهم میاندیشم، وقتی دشواری انتشار و پخش کتاب را در قیاس با همتای مجازیاش مورد بررسی قرار میدهم، به پاسخی میرسم که سالهای درازی همچنان و هنوز پا برجاست. انتشار کتاب، کار بیهودهایست!
هدف از انتشار کتاب این نیست که خطاب به اینو آن بگوییم ببینید کتاب تازهام را فلان انتشارات معروف منتشر کرده، ببینید تیراژ کتابم را، ببینید حالا چند کتاب دارم، هزینهی چاپ با انتشارات بوده نه من، ببینید ببینید ببینید...
و به این ترتیب با انتشار چند کتاب دیگر بی تردید بتوانیم به رزومهی خویش افتخار کنیم!
هدف اما چیز دیگریست. حضور، خوانده شدن و به کار افتادن ِ قلم منتقدین که کتاب –تنها کتاب- ایشان را به نوشتن و دست درازی به دامان ِ متن وسوسه باشد، نه آنکه سفارش دهند: «لطفا پانزده صفحه نقدِ تنوری تا پنج روز دیگر آماده باشد برای جلسه نقد کتابم! تمجیدش زیاد باشد لطفا!» کاری که این سالها به شدت مرسوم بوده است.
1. نقد سالم
در نقطهی مقابل، در دنیای مجازی اما، نقد بیش از گونهی حقیقیاش رخ میدهد! گاهاً بر یک شعر آن هم در فضای کوچکی مانند وبلاگ بیش از صد یا دویست پیام میآید که اکثرشان به نوعی به نقد اثر میپردازند.
2. حضور
دومین هدف از انتشار کتاب، حضور است که وقتی مثلا کتابی تازه در دست داریم یعنی که در حال تجربهی حضوری تازه هستیم. هرچند که این حضور کم رنگ است، محدود است و به غایب بی ارزش!
یکم اینکه انتشار کتاب در ایران -بهخصوص که شعر یا داستان کوتاه باشد- از مرز هزار نسخه نمیگذرد. حالا اگر اقبالمان بگوید و چاپ اول را دست به دست به دوستان دور و آشنا برسانیم، چاپ دوم هم با هزار نسخه از راه میرسد. آنوقت تیراژمان میشود دو هزار نسخه! خدای من، چه آمار چشم گیری پیشروست!
دوم اینکه، وضعیت پخش کتاب در ایران، به معنای حقیقی واژه، افتضاح است! کتاب شعر که تکلیفش از پیش روشن است. این از شعر! داستان کوتاه هم کم از شعر ندارد. میماند رمان که آن هم اگر فهیمه رحیمی وار باشد و شما را با آشپزخانهی خانهتان آشتی دهد مورد قبول آقایان پخشیست! اگر نه، همان بهتر که کتاب شعر منتشر کنیم تا مثلا یک رمان سیصد چهارصد صفحهای با کلی هزینهی کاغذ و چاپ و جامعهی کتاب نخوان ایرانی!
سوم از همه را پیشاپیش گفتم. جامعهی کتاب نخوان ِ ایرانی! اصلا بر این خیال که تیراژ چاپ بالا باشد و پخش مناسب، لیکن با مردم چه کنیم؟ مردم ما با کتاب یا بهتر بگویم هرچیز که از جنس کاغذ باشد رفاقت ندارند، دوستی ندارند. مثلا ترجیح میدهند مجلهای بخرند که بیش از دیگر مجلهها پوسترهای رنگی از فلان بازیگر زن یا فلان فوتبالیست ترانسفر منتشر کرده باشد! یا روزنامهای بخرند که جنس کاغذش جهت مصارف خانگی مرغوبتر باشد! حالا کتاب به کدام کار ایشان میآید؟ مشخصاً هیچکدام.
حال این سه را با نسخهی اینترنتی مطابقت دهید. آیا تشابهی یافت میشود؟
در دنیای مجازی، تیراژ مفهومی ندارد. شما میتوانید به هر اندازه که میخواهید تبلیغ کنید تا به تیراژ بازدید کنندهها، هر روز و هرلحظه افزوده شود. مثلا در یک سایت ادبی فعال روزانه تا سقف سیصد بازدید در روز ثبت میشود. در مانیفست و در اوج فعالیت اما این آمار تا سقف هفتصد و هشتاد بازدید در روز رسیده است. بی آنکه کسی عرق بر پیشانی گرفته باشد. بی آنکه مولف یا نشر دهنده هزینهای متقبل شده باشند. در نتیجه، بحث خوانده شدن که از اهداف اصلی ِ انتشار کتاب است در اینترنت، محتملتر و تا حد بسیاری جدیتر است!
بحث دیگر حضور است. گاهی این سوال فکریام میکند که مگر چند مجموعه در سال میتوان منتشر کرد؟ مگر چند شعر خوب در سال نوشته میشود یا چند داستان کوتاه، که مجموع آنها حتا به یک کتاب قد دهد؟ به خیال ِ باطل که سالی یک کتاب در دست داشته باشیم، آنوقت تنها سالی یکبار حضور داریم و نه بیشتر! سالی یک بار نقد میشویم و محک میخوریم. فقط سالی یکبار!
در نمونهی مجازی اما، با چهرهی دیگری از ادبیات مواجهایم. در این نمونهی خاص، هر لحظه حضور داریم. هرگاه اثر تازهای باشد، ما هم هستیم! به سرعت منتشر میشویم، خوانده میشویم و نقد. باری اختلاف از آسمان است تا اعماق دریاها!
سومین عنصر حقیقی را به میدان جنگ میفرستیم! درست به همان اندازه که جامعهی ایرانی با کتاب و کتاب خوانی دوستی ندارد، با اینترنت و وبگردی در صلح پایدار است! اینترنت یک فرصت استثنائیست... منحصر به فرد است. برای شاعر، برای نویسنده، برای هنرمندی که هنرش را نمیخرند، نمیفهمند و نمیخوانند!
به نقل از یک جامعه شناس ایرانی، مردم ما وابستهی این حقیقتِ مجازیاند! خوب یا بد این حقیقت امروز ماست. اینکه همیشه از دوستان خواستهام تا از این آب گلود ماهی بگیرند! بگذارید آن خانم یا آقایی که نمیداند شعر چیست -به جبر تبلیغات هم که شده- بیاید و شعر امروز را بخواند.
باری که من از میان همین مردم، همین عوام که سینمای گیشهپسند و سریالهای بیچیز و ماهوارههای بیستو چهار ساعته را بهدقت دنبال میکنند به افرادی برخوردهام که با شعری زبانی بهشدت ارتباط برقرار کردهاند، سرشار شدهاند.
باری کتاب منتشر میکنیم که دوستان همخویشمان بخوانند؟ همانهایی که در جلسات شعر ما را میشنوند؟ حال آنکه مردم، پای آنچه نمیدانند چیست پولی نمیدهند، پای چیزی که ارزشش را در نیافتهاند. اما شادا که این حقیقت تلخ هم در اینترنت رنگ باخته است.
اما تمام اینها که گفته شد، بخشی از دلایل مخالفت من با انتشار کتاب است. مشکل بزرگ و کلیشهای همان ممیزی ارشاد است. وقتی کتابی به ارشاد میرود به امید اخذ مجوزی، نیمی از آن به تیغ سانسور سپرده میشود و نیم دیگر، پارههاییست که به هیچ ترفندی نمیتوان رابطهی میانشان را دریافت! متصور شوید از صفحه سه تا پنج کتاب حذف شود. آنوقت از آخرین سطر ِ صفحهی دوم پرت میشوید وسط ششمین صفحهی کتاب! این ممیزی بیهمتای ارشاد است! کاش که سر سوزنی دستکم، این ممیزی بار کیفی داشت که تا این حد رمانهای آشپزخانهای و مجموعه شعرهای سهراب سپهریوار بازار کتاب ایران را مسموم نمیکرد. که ای کاش...