طعم دودی آب
روجا چمنكار
تو می دانی كه این ماه به آسمان مزخرف این شهر نمی آید كه این درخت كه هزار دستی به دیوارمان چسبیده به رنگ دودی این شهر نمی آید كه فال فروش كوچك پل هوایی شهید دستگردی به آرزوهای كوچك این شهر نمی آید
شبیه تاریكخانه ای شده ام با نور قرمز خونی توی سرش فواره می زند و تو می دانی این خون رفته باز نمی آید
دستكش های ساكت سیاه به دستمان می آید دروغ های دم دستی به دستمان می آید شلیك دسته جمعی به دستمان می آید سرزمین از دست رفته به دستمان می آید دسته های چاقو به دستمان می آید از نشخوارت لذت می برند و فردا تقسیمت می كنند تو می دانی كه آب چه طعم تلخی دارد
|