|
شعر نیما
سید علی صالحی
«شعر" نیما "هرگز به آخر نمی رسد ، شعر نیمایی و دوران آن تمام شده است, اما شعر نیما غنیمت زبان فارسی است و هنوز هم هیچ شاعری نتوانسته است شعری با قدرت و عظمت شعر " ری را " نیما خلق كند.»
_ گاه حتی اهل قلم حرفهای ، از سه عنوان شعر نو , شعر نیمایی و شعر امروز به یك تعبیر یاد می كنند , نظر شما همین است؟
نخستین بار است كه چنین پرسش ظریفی مطرح می شود , دو سال پیش هم به این تفاوت ضمنی و كمرنگ اشاره داشتم ، فرهنگ كلی گویی آفت آزار دهنده ای است كه بیشتر دست پخت اساتید تنبل است ؛ مثل خود واژه توهین آمیز " اساتید " كه از اساس غلط است. استادهای تنبل نمی خواهند ، از آشپزخانه " كلان روایت " بیرون بیایند . حتی در سخنرانی ها دیده و شنیده ام كه این سه عنوان را به یك معنا می آورند . شعر امروزه ؟ غزل حافظ هنوز هم شعر امروز است ؛ و كوه كوه شعر نو خوانده ایم كه ابدا شعر امروز به شمار نرفته و نمیرود وكهنه تر از شعر" ابومزقل ابن حاجب" است , شعر نیمایی هم یعنی همان كلام موزونی كه در حجم اوزان نیمایی زاده می شود , اما " شعر نو " باز هم كلیتی است كه چندین جریان , موج و جنبش شعری را از نیما تا امروز در بر می گیرد , همچنین شاعران مستقل از جریان ها هم متعلق به همین معنایند ، "شعر نیمایی"،" سپید "،" شاملویی"، "حجم" ," موج نو" ," موج ناب" , و" شعر گفتار" , همچنان " نو" نامیده می شوند البته این نكات بسیار پیش پا افتاده است.
_ منظور نیما از " شعر نو" چه بود؟
در آن زمان , یعنی گشودن جبههای در برابر شعر كلاسیك , یعنی عبور از صورت و سیرت شعر كهن , وداع با اوزان عروضی و توزین مضاعف مصادیع , و همچنین تغییر مسیر اشباع شده سوبژه و ابژه .
_ بحران شعر معاصر از كجا شروع می شود, سر چشمهاش كجاست؟
به اتفاقی به نام بحران در شعر و بحران شعر اعتقادی ندارم . شعر فارسی در طول حیات طولانی خود , دور به دور , یا شكوفایی را طی كره یا ركود و اشباع شدگی را . نمی توانم ، از دوره های ركود و اشباع شدگی به نام بحران یاد كنم , ركود و اشباع شدگی ادواری , در واقع دوران دورخیز كردن شعر برای رسیدن به افق و گستره تازه تری است . مثلا در اواخر دهه 50 تا اوایل دهه60 , شعر شاملویی و زبان فاخر و فخیم آرام آرام دچار ضربه شدن و نوعی اشباع گریز ناپذیر شدكه البته در اواسط دهه 60 , این ركود به حاشیه رفت و جریانهای تازه تری عرصه را در مقام یك امكان غالب و فراگیر به دست گرفت.
_ جریان غالب این دو دهه در شعر ما , با نام جنبش شعر گفتار مطرح شده است . آیا این جنبش نیز از پیشنهادات نیما بوده است؟
رسیدن به زبان طبیعی , در شعر , پیشنهاد نیماست . این زبان طبیعی , همین شعر گفتار است.
_ چرا شعر نیمایی به مفهوم رعایت تمام اسلوبهای شعری نیما , از تاثیر بیرون رفته و خاصه بعد از اخوان ثالث , دیگر هوا خواهی و مخاطبی ندارد؟
در این 30 سال اخیر بنا به آمار رشد جامعه بشری در تمام حوزه ها , به ویژه حوزه علوم , برابر با تحول در 3 هزار سال گذشته است . روزگار ما روز گار شتاب است . حدود 46 سال از آخرین سروده نیما می گذرد , كم نیست ! این حدودا نیم قرن یك طرف , و از رودكی تا نیما هم یك طرف , نیما اگر امروز ناگهان از خواب7 هزار ساله برخیزد و حتی موفق ترین و خلاقترین شعرهای این دهه را بخواند , از شدت عصبانیت , دوباره به همان غزل و قصیده باز می گردد . در حالی كه اتفاقی نیفتاده است و تنها آرزوهای محال آن پیرمرد محقق شده است ، پیشنهادات خود او راه تكامل را پیش گرفته است.
_آیا شعر نیما به آخر رسیده است؟
شعر آن عزیز نابغه هرگز به آخر نمی رسد ، شعر نیمایی و دوران آن بله ! تمام شده است , اما شعر نیما غنیمت زبان فارسی است . هنوز هم هیچ شاعری نتوانسته است ، شعری با قدرت و عظمت شعر " ری را " نیما خلق كند.
_ اگر نیما زنده می ماند , دو دهه دیگر بیشتر عمر می كرد , آیا می توانست مثلا شعر سپید را تحمل كند و یا بپذیرد ؟
با رجوع به یادداشت های نیما , به نظر نمی رسد كه آدمی اهل جمود و تكرار باشد , او قدرت عبور از خود را داشت . زمان شكنی ، چون نیما اگر چه عنایتی به شعر نوپای سپید نداشت ، اما كیمیای زمان به اضافه نبوغ فردی گاه معجزه می آفریند.
_ مولفههای شعر نیمایی چقدر در دوران اولیه شاعری شما تجلی پیدا كرده بود؟
كارم را در نوجوانی با شعر كلاسیك شروع كردم , اما خیلی سریع" فروغ" , و بعد" شاملو" را شناختم , با این حال ، آن ریتم ذهنی و ضرباهنگ درونی شده , راهم را به سوی سر منزل "نیما " هدایت كرد , و چه كوتاه از آن ساخت بریدم , و راه نخست خود یعنی " موج ناب" را یافتم , و اوایل دهه60 ، هم كه خود آغاز جنبش شعر گفتار بود.
_ چرا روی شعر نیمایی توقف نكردید ؟
مطبوعات دهه پنجاه- خاصه نیمه نخست آن - هنوز هم اردوگاه شعر نیمایی بود , هنوز بحث بی سوادانه و نبرد كهنه و نو ادامه داشت. سال 1351 در شب شعری در مسجد سلیمان شعری نیمایی با عنوان " شبان " خواندم كه مورد استقبال قرار گرفت , اما سال 1353 به این نوع تجارب شك كردم . در جمع دوستان یك بار گفتم " وزن آشكار خیلی لوس است " دوستی گفت : نظر شاملو هم همین است . واقعا تا آن لحظه جملهای با این مضمون از شاملو نخوانده بودم , اما شعرش مصداق همین اراده بود.
_ شما به عنوان شاعری تاثیر گذار , كی از جنبش خود یعنی شعر گفتار عبور خواهید كرد ؟
در دهه اخیر دیدم كه " عبور از خود" خیلی " مد " شده است. چه اشتباه خطرناكی , آن هم برای شاعران جا افتاده ، این عبور از خود نیست , بلكه به تبع دیگران فرار از خود است . موج ها می آیند و می روند , اما جنبش " شعر " با آن رگه های درخشان گفتاری در شعر ما از اعصار دور تا امروز اتفاقی تفننی و یا نوعی اتود زدن كلامی نیست كه به ورزیدنی فصلی قناعت كند ، این كشف ادامه دارد ؛ و به جای فرار از خود , تكامل خویش را پی خواهی گرفت . به نظر می رسد دو سه شاعركه از خود فراركرده بودند, دارند سرجای سابق خود باز می گردند .
_ با یك مقایسه ساده بین شعر دو دهه اخیر با دهه های پیشین تاثیر شعر گفتار , چه در تقطیع و سطربندی و تدوین صورت شعر و چه در روح زبانی آن , كاملا آشكار می شود , این نكته بر هیچ محقق و منتقد با انصافی پوشیده نیست . آیا خود شما در آغاز اعلام این جنبش چنین دستاوردهایی را حدس می زدید ؟
كاملا برگذشته وآینده این اتفاق اشراف داشتم , چون همان زمان كه تقطیع و تدوین هموار شعر سپید گفتار را اعلام كردم , نامه ها و نقدهای تندی دریافت كردم . اما صبوری , صبوری و ایمان به راه خود و كار و كارو كار حقیقت نهایی را ثابت كرد
|